سه شنبه ميشود و ما باز هم اينجاييم

سلام وقت بخیر ! رضا هستم .. باز هم تُو رادیو هستم ولی امروز به مدت ۱۲ ساعت و نیم یه کله . اول رادیو بعدشم تلوزیون . یکم دیگه پیش بریم فکر کنم به مجله و روزنامه هم کشیده میشه ماجرای من . اصلا نمیدونم برنامه صبح چیه و مجریش کیه و حتی آرم ِ برنامشون کدومه و کجاست. صبح که این دوست گرامی بیان تا ساعت ۵ تنها خواهم بود. ظاهران روز کسل کننده ای خواهد بود . هی باید چایی بخورم هی برنامه ها رو بپام تا این ۱۲ ساعت و نیم ِ بیخود بگذره .

لازم به ذکر هست که: بعد از رفتن ِ سیاوش من به صورت موقت جاش و دارم پر میکنم و منم به زودی شیفتم و تحویل ِ آقای بارانی میدم ...دیروز خشایار تقریبا سماور رو سوزوند اما سری به دادش رسیدم و توش آب ریختم و نجاتش دادم.

اندر احوالات چای نوشیدن ما : از صبح که سماور رو روشن میکنیم تا اخر وقت شاید هر کسی برای خودش ۲۰ تا لیوان بزرگ چای میریزه . همه مینوشن و حالش و میبرن ولی ما کارگردان ها چای که میریزم برای خودمون اصلا وقت نمیکنیم که لذتش رو ببریم . وقتی میایم سر ِ وقتش که آب ِ حوض شده .. 

/ 0 نظر / 6 بازدید