بعد از مدتی

سلام سلام ...رضا هستم و بعد از مدتی طولانی دوباره اومدم اینجا که براتون بنویسم .. دلیل ِ غیبت رو باید اینجوری بگم که : قرار بود یک شنبه هفته پیش من به هم راه استاد سیاوش قمیشی و بقیه دوستان ِ همران از جمله اروین خاچیکیان بریم ونکوور ( یک شهر ِ کانادایی) و کنسرت بذاریم . خلاصه کلی برنامه ریزی کردیم و خودمون رو کشتیم و درست ۳ روز مونده بود به کنسرت اروین خاچیکیان زنگ زد و گفت که کنسرت به دلیل فوت مادر ِ آقای کنسرت گذار ترتیبش داده شده . حالا اینجا چند سوال پیش میاد که . اولا خدا بیامرزتشون . بعدش فوت مادر یک شخص محترم چه ربطی به ۲۰۰۰ نفر آدم داره ؟ بگذریم.

در این مدت انواع و اقسام ِ حوادث اتفاق افتادن ... خشایار در یک حرکت ِ کاملا حرفه ای و در کوتاه ترین زمان ممکن زد خواهر و مادر ِ کامپیوتر تبلیغات رو آورد جلو چشش و گویا آقای شهریار و این سیاوش خودمون با بدبختی هرچه تمام تر تونستن تبلیغات رو نجات بدن و کامپیوتر رو از بیخ و ریشه فرمت کنن . و خشایار هم ۲ روزی طول کشید تا کامپیوتر رو راه بندازه و تازه با مشکل. مشکل  هم این بود که خشایار میگفت کامپیوتر کارت صدای خودش رو نمیشناسه و هی بالا رفت  و پایین اومد و هی cd فرو کرد تو سیستم تا شاید از طریق اونها بشه اما نشد که نشد . شهریار روز بعد همین کار رو کرد و ۲ سوته کارت ِ صدا نصب شد !!!! ولی درست روز ِ بعد خشایار با یک حرکت ِ فنی میکسر تلوزیون رو هم زربه فنی کرد و مدتی طول کشید تا من و شهریار میکسر رو سر ِ حال بیاریمش... نتیجه اخلاقی : خشایار از همه ما فعال تر بوده این مدت !!!!!

و اما سیاوش : سیاوش مجری یک برنامه صبح گاهی بود و بعد از یک ساعت حرف زدن در انتهای برنامه به جای اینکه بگه ** توجه شما را به ادامه برنامه ها جلب میکنم ** گفت : به بقیه برنامه ها دقت داشته باشید !!!!!!

شکر ِ خدا خودم هیچ سوتی ندادم و همش سوتی این و اون رو جم کردم ... ولی یک اتفاق مرموز افتاده در اتاق فرمانِ رادیو و این برای من و سیاوش خیلی بد خواهد بود : یک نفر روی موکت اتاق ِ فرمان یک لیوان ِ پر چایی ریخته و خودش رو معرفی نکرده و جالب ابنکه در اون روز که این اتفاق افتاده نه من رادیو بودم نه سیاوش ولی بلافاصله ما متحم درجه یک شناخته شدیم و مطابق معمول من فحش هاش و خوردم سیاوش هم موکت رو تمیز کرد .....

صحبت از چایی شد : بعر از درگذشت جانسوز و جانگداز تن طلا ما خیلی در به دری کشیدیم از نظر چای خوردن و توی هزار جور وسیله چایی درست کردیم و نوشیدیم . ولی جدیدا سر و کله یک موجودی در آبدارخونه رادیو پیدا شده که ۲-۳ برابر ِ تن طلاست و اسمش رو گذاشتین رستم ِ دستان و این موجود چهار و نیم لیتر آب میتونه بگیره ... خیلی خوبه .....

امروز بازم بیاین

/ 4 نظر / 8 بازدید
حسام حساميان

اي ول اي ول نپه! نپه!

siavash

naaaa paaaaaaaaaaaaaaaaaH !!!

کدخدا

ا وا سياوش جوووووووووووووووونم بم گفتن که بی وفا شدی ولی من باور نکردم سياوشييييييييييييييييييييييييييييييييييييييی

کدخدا

عذر ميخوام چايی دارين ؟ اگه دارين دو تا بدين يکی واسه من يکی هم سياوش