خيله خوب ....

سلام ..رضا  هستم ... به دلیل ِ اینکه دارم صندلی های اصلی ماشینم رو با صندلی های رالی عوض میکنم ، امروز من خودم ماشین نداشتم ، ماشین ِ پدرجان رو برداشتم و بهش گفتم تا از ماشین مادر جان استفاده کنه . حالا این همه داستان واسه چیه ؟ من کلید ِ در رادیو رو جدا از کلید ِ ماشینم به همراه بقیه کلید ها نگه میدارم و همیشه کلید رادیو رو تُو ماشینم میذارم . امروز که ماشین ِ بابا رو برداشتم ، تا رسیدم جلو در رادیو یادم افتاد که کلید در ِ رادیو رو جا گذاشتم دوباره این همه راه رو برگشتم تا خونه ولی به محض ِ اینکه رسیدم داخل کوچه دیدم که این دسته کلیدی که رو ماشین هست همون دسته کلیدیه که حاوی کلید ِ درب ِ رادیو هم هست و دست از پا دراز تر ایییین همه راه رو برگشتم به رادیو . اولین برنامه مربوط میشد به وام و مسکن که شنونده ها یکی پس از ذیگری حالی به این مجری بنده خدا میدادن که اون سرش نا پیدا . مجری هم بعد ازهر  تلفن یکم قاتی میکرد و میزد تو خط خاطرات ِ جان سوز ِ جانگداز ولی سه سوت به خودش میومد و دنباله برنامه رو میگرفت و دوباره از اول.. الانم اخبار ِ اسراییل تموم شد و داریم موسیقی و تبلیغ پخش میکنم تا ببینیم چی میشه .. امروز تنها تر از همیشه ام اینجا . مثل ِ خونه های متروکه شده . در رو هم قفل کردم که کسی مزاحم نشه ....

فعلا میرم ولی بازم میام

/ 1 نظر / 5 بازدید
کدخدا

تق تق تق مزاحم نميخوايين ؟