یکشنبه ای به رنگ رادیو صدای ایران

دیشب اصلا درست نخوابیدم پس گیر ندین که گیر میدم !

تنها خبر خوب تا این لحظه این هست که برنامه آخر باید باز پخش بشه و این به معنی این هست که من یک ساعت زود تر میرسم خونه .آقای شریفی سه قرن هست که میخواد بره ایران ! خوب برو دیگه عزیزه دل من چرا این کارو با خودت و با ما میکنی ! دوستان شنبه هفته آینده باید بیام رادیو از صبح تا شب جای خش خشی (خشایار) .

برنامه اول رو باید یه فکری به حالش کرد . مثلا اولین برنامه صبح یکشنبه باید شاد باشه و ملت رو سر حال بیاره اما همون اول برنامه ، مجریان محترم یک شعر غمگین میخونن و شاید باورتون نشه ،گاهی هم بعدش گریه میکنن !!!!! و انتظار دارن برای من ِ کارگردان انرژی باقی بمونه !!!

یک سوتی ! تلفن رادیو رو برداشتم و گفتم : تصویر ایران بفرمایید !

خیلی زور داره که ۳-۴ روز تعطیل باشه و بدونی که همه ملت رفتن سفر بعدش بیای بشینی کار کنی !

شیر تو شیر شده !!!! شنونده ها افتادن به جون هم و مجری ها و همه کاسه کوزه ها هم سر من شکسته. الان مجری به شنونده گفتن که : لطفا یک لیوان آب سرد بنوشید تا عصبانیت شما کم بشه ! داره از کنترل خارج میشه برنامه ! باید جفت پا بپرم تو برنامه ! با باسن برهنه !!!!!!

ساعت ۱:۲۷ : مُردم از بس چای نوشیدم و مثل دسته هونگ نشستم اینجا ! ما تحتم کپک زد جون شما .

بالاخره یک آدمیزاد از اینجا رد شد و برای من نهار آورد ! به به . عدس پلو با مرغ و دوتا قالب کره روش به همراه خیار....  سه تا خیار آوردن که رو هم بذارینشون اندازه یه خیار درسته هم نمیشه ! خیلی سوژست قهقههقهقههقهقهه

سه خیار

ساعت 4:15 : هیچ خبری نیست ! اخبار داره پخش میشه .

 

/ 0 نظر / 4 بازدید