صبح ِ سردی است و من آشفته ....

اول ِ‌صبح تلفن ِ دستی من زنگ زد ... برداشتم گفتم  (( صدای ایران بفرمایید )) !!! میبینید من چقد به کارم عشق میورزم؟  بازم شهرام اومد  !!!! قهوه من رو هم کوفت کرد ! همین دیگه واسه فعلا ....

ساعت ۱۲:۱۱ : اینجا خیلی شلوغه ... همه نشستن و حرف میزنن و میخورن و مینوشن ( البته چای و قهوه ) یک مهمون اومده برای برنامه بعدی و این استاد نصف فارسی حرف میزنه نصف انگلیسی و یک بخش  رو هم اصلا حرف نمیزنه چون واژه به هیچ زبونی گیر نمیاره !!!! کلی خندست !

سیاوش ۲ تا آرم ِ برنامه درست کرده و هر کاری میکنم پیدا نمیکنمشوم ... به احتمال ِ زیاد ذخیره نکردشون ! تلفنشم که جواب نمیده !!!!! از اینجا یک پیشنهاذ ِ برادرانه به سیاوش میکنم : سیاوش ِ کرگدن ، یا پیغوم ِ مدیر ِ برنامه رو امروز تا قبل ِ اون برناه زنده جواب بده یا ۲-۳ هفته رادیو پیدات نشه !!!!

یکی از بد ترین عذاب های خدا کار کردنن با مجری های غیر ِ حرفه ای هست که بعد  از برنامشون از کارگردان شکایت میکنن......

خدا نگهدار

/ 1 نظر / 11 بازدید
بهزاد

اتاق فرمان خر است !!