و اما دوشنبه

به زور از تخت جدا شدم ! اما به هر حالی که بود الان اینجام ... اخبار از رادیو اسراییل داره پخش میشه  .. چه اخباریم . چپ و راست قطع میشه . مردمم زنگ میزنن از من گلایه میکنن ! آقای شریفی بعد از امروز به مدت یک ماه به سفر میرن ... هوا هم امروز بد تر از من دلش گرفته .. همش با خودم این رو دارم زمزمه میکنم : یه روزی میام سراغت .. یه روزی که ابری باشه . ! بقیش رو هنوز نمیدونم !

( خیلی گیجم ! امروز یک شنبست اما اون بالا نوشتم : و اما دوشنبه )

ساعت ۱۲:۳۲ : همچنان پکرم ... یک ساعت و نیم برنامه زنده نداریم و باید موسیقی جلف به خورده مردم بدم . آقای شریفی برام مثل هر هفته نهار و شیرینی آوردن . با اجازتون من برم دم در بشینم یکم چای و شیرنی میل  کنم !!!!! به کسیم نمیدم !

ساعت ۲:۳۸ : برنامه دوم آقای شریفی داره اجرا میشه و من هرچی گوش میدم نمیفهمم که دارن در باره چی حرف میزنن . از محبت به پدر مادر گرفته تا سر سیلند ِ ماشین . جالب اینجاست که وقتی آهنگ میذارم آقای شریفی برای مهمونشون ادامه حرف هارو میگن و وقتی برمیگردیم رو هوا همچنان از همونجا ادامه میدن به تعریف . انگار که بقیه مردم هم میشنیدن حرف هارو.

ساعت ۵:۱۶ : خانم محجوب دوباره برای برنامشون نیومدن و این خطر ناک هست ، چون آقای شهریار زنگ زدن و پرسیدن که آیا خانم محجوب زنگ زدن خبر بدن که نمیان ؟ اما ایشون که زنگ نزده بودن.. خدا به خیر کنه.. از صبح از بس که چای خوردم شدم مثل آکواریوم و یا شایدم سماور .

/ 13 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محیا

من کفر نمی گویم من فقط میترسم تو باشی نمیترسی؟ وقتی اجابت هیچ دعایی را به چشم نبینی؟؟!!

سیاوش

reza jaan zende bashi,khoda ghovvat!!

کدخدا

اگه دوس داری یه روزی بیایی سراغ من کافیه روی لینک ویسپوران کلیک کنی [بغل][نیشخند][خجالت]

کدخدا

هوم ؟ ممممم مممممممممم ممممممممممممممممم اصن امروز دو شنبه ست کی به کیه ؟‌ [تعجب]

کدخدا

به آقای شریفی هم عرض کنید که سوغاتی فراموش نشود :-" [عینک]

یک نفر از چهار نفر و مهمانش

[نیشخند]یکم خودتو تقویت کن ضعف میکنی

یک نفر از چهار نفر و مهمانش

[عینک]فعلا

مانا

سایت زیبایی دارید.موفق و پیروز باشید.[لبخند]

[بغل]