سر کار موندن از نوع تلوزیونیش

سامیلیکس ! چه خبر ؟ خوب به من چه

اول از همه که من کلید ِ در رادیو رو که مال من بود تو ماشینم جا گذاشته بودم و ماشین رو هم در تعمیرگاه گذاشته بودمش . نتیجتا کلید آقای شهریار رو گرفتم و دیگه یادم رفت بهشون پس بدم . در پیامد این فراموشی دیروز آقای بارانی مجبور شدن که ۴ ساعت اضافه وایسن تا جلسه آقای شهریار تموم بشه و در رو قفل کنن. لابد میپرسین که جرا کلید رو ندادن به شهریار ؟ کلید رو هم نمیتونستن بدن به آقا شهریار چون که امروز خود استاد بارانی باید در رو باز میکردن !!! امروزم یادم رفت کلیدشون رو بیارم ! آفرین به من ....

آقای شهریار زنگ زدن گفتن رضا امروز زودتر بیا که یه آگهی تلوزیونی باید بسازی .. منم یک یاعت اینجا نشستم واسه خودم زیر باد کولر . نه از آگهی خبری هست و نه از استاد شهریار .. نیم ساعت دیگه هم برنامه شروع میشه اما این مجری دست به پیچوندنش حرف نداره !!!

آقای شهریار اومدن ! مجری اولین برنامه هم اومد . امشب تا آخر برنامه زنده داریم و همشونم میان ... امیر سلیمانی یکی از دوستان قدیمی و همکاران دیرین  رادیو هست که به دلیل خیانت از درگاه بیرونش کردیم ولی همچنان با کمال پر رویی با ما همکاری میکنه .. خیانتش هم اینه که رفته با یه تلوزیون دیگه داره کار میکنه ! البته امیر در حد و اندازه های دوربین ما نبوده هیچوقت

فعلا همه چیز واسه خودش هست همین مدلی

برنامه آقای استاد علیجانپور مشمول بازپخش شد و ایشون پیچوند ... یک ساعت وقت آزااااااااااااااد

داخل استودیو تلوزیون ۲ تا نور افکن بزرگ روشن هست که استودیو رو به سنای خشک تبدیل کرده  و از این رو کولر همیشه روشن باید باشه و من الان دارم قندیل میبندم از سرما

همه در به در به دنبال خودکار میگردیم ... ماهیانه کلی خودکار خریداری میشه برای رادیو  اما به وسط ماه نرسیده همه خودکار از رو میز هم بلند میکنیم ... مهمانان برنامه ها هم که خدا خیرشون بده ...!

جاتون خالی سیم ها به هم ریختن . معلوم نیست چی به چیه . مجبور شدیم کل سیستم رو خاموش روشن کنیم اما هنوزم مشکل داریم...مجری برنامه برای وسط برنامشون آهنگ از کامران هومن میخوان !!!!!!!!!!!

خنده یه مجری خدا اومده اولین بارشه داره برنامه اجرا میکنه . جو دوربین شدیدن ایشون رو گرفته و اصلا نمیدونن چه جوری بشینن و یا به دوربین نگاه کنن اما خدا وکیلی به حرف زدنش وارده ...

و یه روز کاری دیگه هم به ته رسید .... تا فردا

/ 1 نظر / 10 بازدید
مهرداد

شبهای بی خوابی من طی شد در ایام جوانی شبهایی که کس نداند آن حال من و آن نابسامانی تشویش ذهن و در دیر نشستنم چه کسی دانست که من در فکر نگار خویشتنم الهی رحمی بر این درویش بی نوا کن یا رویش راببینم یا برکن از این جهان جسم و تنم