اتاق ِ فرمان
یکشنبه ای، الکی

امت همیشه در صحنه و گاهی هم پشت صحنه سلام !  امروز اعصاب تعطیل ! از صبح اینجا رسما تعطیله .. اون از اخبار اسراییل که که همش  قطع میشه و ملت فحشش و به من میدن. اینم از برنامه اول که مجریاش دستتا پیچوندن و رفتن ! برنامه های دیگه هم همه رو اعصاب و روان !

دارم دنبال وضوع میگردم برای تفسیر ...کمکم کنید

دمتون گرم که این همه کمک میکنین ها!

یکی از برنامه ها یه عالمه مجری خانم داشت و همه تو حرف هم میپریدن و با این که دوست بودن واسه هم چشم و ابرو نازک و کج میکردن و به هم کیلو کیلو تیکه مینداختن ! خلاصه اینجا شده بود حمام زنونه !

آقای شهریار برگشتن ! و همین فعلا

معترضم !!! جدیدا حرف ما کارگردان ها فلان ِ مجری ها هم نیست. هر کاری دلشون میخواد میکنن ! یک بابایی ازشون در میارم . حالا میبینید !

یکشنبه ۳ شهریور ۱۳۸٧ - کارگردان | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

سش نبه یا همون سه شنبه

دوستان مدتی هست که سیاوش کارگردان روزهای گذشته رادیو در تورنتو به سر میبره  اما از معرفت زیاد هنوز نیومده یه سر بزنه !

مجری برنامه اول گفتن که ١۵ دقیقه دیر میان و وقتی هم که اومدن طلبکار بودن که چرا عکس های برنامشون آماده نیست . ایشون اصلا عکسی رو نگفته بودن که آماده بشه ! به هر حال الان دارن برنامه ای کاملا بی فایده رو اجری میکنن ! تکرار مکررات !

برنامه دوم هم بازپخش باید اجرا شه و بعدشم همین !

ظاهرا پیرینتر اتاق آقای شهریار از کار افتاده و آقای بارانی به خانم احمدی این مشکل رو گزارش دادن و خانم احمدی هم زنگ زدن و من رو مقصر دونستن ! حالا بیا و درستش کن! هزار بارم زنگ زدن و برنامه مروز رو گفتن بهم ! به خدا میدونم باید چی پخش بشه !

سه‌شنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸٧ - کارگردان | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

دوباره از اول

دوباره دوشنبه شد . اما برای من فرقی نمیکنه.. از این دوشنبه ها زیاد اومدن و رفتن .. فعلا همه چیز خوبه اینجا...

نه به اون موقع که مجری ها میپیچونن و نه به وقتی که بی وقت میان برنامه اجری کنن ! یکی از برنامه ها باید یک هفته در میون پخش بشه و هفته پیش نوبتشون رو اجری کرده بودن ولی این هفته هم با کمال پر رویی اومدن و توقع هم داشتن که من تعجب نکنم !

شنبه گذشته با چند تن از بیننده گان بی ادب مجبور شدم برخورد کوچیکی داشته باشم و این دوستان هم زنگ زدن به مجری برنامه و چوقولی کردن و مجری برنامه هم امروز یقه من رو گرفتن !

مخزن پخش موسیقی تصویری  از کار افتاده و من هم موسیقی ندارم برای پخش . آقای شهریارم زنگ زدن و پرسیدن : آخه چرا ؟ اون که داشت کار میکرد ! چطور ممکنه ؟

 یک عدد گند زدم در حد تیم ملی . برنامه ای که برای مجریش خیلی مهم بود رو یادم رفت ذخیره کنم . فعلا ماست مالی کردم و یه دی-وی-دی خالی دادم بهشون به این هوا که برنامشون توشه . اما بعدا گندش در میاد !

دوشنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸٧ - کارگردان | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

جمعه

کاری که دیروز باید میکردم و امروز کردم و چک رو به مقصد رسوندم ! چایی تازه دم و صفا سیتی هوای گرم ! هییییییییییچ خبری نیست !

آها یک نکته : دوستانی که به دفتر رادیو و تلوزیون لطف میکنین زنگ میزنین : لطفا به یک سلام خالی اکتفا کنید و بی خیال احوال پرسی و بعضا خوشمزگی بشید ! اینجا هزار تا تلفن زنگ میزنن و وقت این و نداریم که به لطیفه های شما و حرفای دیگتون گوش کنیم !

آقای شهریار سفر هم که رفته بی خیال نمیشه همش زنگ میزنه و همشم میگه همه چیز خوبه؟

تکین برای یه خانمی یک سی-دی زندن و روی سی-دی از شماره تلفن گرفته تا آدرس تارنما شو نوشته نیشخند

تکین زنگ نزد و پیچوند !

دوستان امروز رو روز رادیویی پیچوندن نام گذاری میکنم ! چرا که همه پیچوندن و نیومدن ! برنامه دوم مهمان داشت و مهمان برنامه هم نیومد . و این نشون میده که این پیچوندن برنامه ریزی شده بوده و من مخالفم و اعتراض دارم !

فعلا همین

جمعه ٢٥ امرداد ۱۳۸٧ - کارگردان | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

3 شنبه

من با بعضی ها که جو گیر شدن شدیدا مشکل خواهم داشت این مدت ! امروز هم دوباره به من زنگ زدن که بفهمن من کجام و آیا میام سر کار یا نه ! اصلا نمیدونم به ایشون چه ربطی داره ... اینجا هر کسی کار خودش و بلده و این رادیو هم به دست کسی سپرده نشده چون به همه اطمینان هست ! یک بار دیگه اگر تّو کار من فوضولی بشه از خجالتشون در میام !

یکی از مجری های برنامه ورزشی زنگ زدن و گفتن که نمیان چون دیلیلی نمیبینن که بیان فعلا ! واقعا هم راست میگن . ایشون مربی تیم ملی باونوان کانادا هستن و اون یکی مجری فقط روزنامه خون هستن و حصابی هم پر چونه ! ترکیبشون اصلا جالب نیست !

یک برنامه پس فردا داریم که مجریش میبایست یه دسیک بیاره که حاوی برنامه ضبط شده هست و باید پخش کنیمش . از دیروز از بس زنگ زده و دنبال من گشته که صدا همه رو دراورده . خوب عزیز من بیار دیسکت و دیگه ...

باید برای برنامشون یک آگهی درست کنم ..! ای خدا

خیلی بده که آدم فقط خودش رو ببینه نه؟  آقای بارانی همیشه وقتی میرن همه برق ها رو خاموش میکنن و سماور رو از برق میکشن اصلا هم براشون مهم نیست که چند نفر آدم توی محل کار هستن و تازه در ها رو هم قفل میکنن. فقط کم مونده که دزد گیر رو هم بزنن !

من نمیدونم چه سیغه ای شده که تا میریم آگهی پخش کنیم مجری ها مثل زندانی هایی که در زندان رو باز میبینن از استودیو فرار میکنن !

مجری برنامه تلوزیونی اومدن و ۶ تا دی-وی-دی آوردن و دادن به من و گفتن لطفا تا آخر برنامه این ها رو برای من رو ۶ تا دی-وی۰دی دیگه بزن ! من یکم نگاهشون کردم و گفتم دست کم ۶ ساعت طول میکشه ! گفت خوب نمیشه بزنی یعنی ؟ گفتم من میرم نیستم اینجا که . گفتن خوب بزنشون من میام دم خونتون میگیرم ازت ! !!!!!! به قول یغما گلرویی : آخ که شکرت ای خدا واسه جهان با این آدماش 

یه لیوان چای ریختم واسه خودم اومدم بنوشمش ! چشمتون روز بد نبینه ! معلوم نیست کی تو سماور کار خرابی کرده که چای (گلاب به روتون ) بوی ادرار میداد !

مجری برنامه آرایش پای دوربین جو گیر شدن و دارن مردم رو نصیحت میکنن ! کم مونده بلند شن بزنن تو گوش ملت ! نیشخند

بیننده های جالبی زنگ میزنن : بعضی ها اصلا سلام بلد نیستن ! بعضی ها سلام میکنن ! بعضی ها  سلام که میکنن هیچ  حال و احوال جد و آباد ادم رو هم میپرسن و ول کن ماجرا نیستن .

مجری برنامه آرایشگری من رو تبدیل به دسته هونگ کردن ! بهشون  میگم شنونده رو  نگه دارین رو خط قطعش میکنن . میگم خط نگیرین میگیرن و میگم ۲ دقیقه به اتمام برنامه همینجری واسه خوشون حرف میزنن ... یه بیننده هم که در کمال نفهمی و بی شعوری رفت رو خط . بهش میگم اسمی از کسی بیارید رفتن رو خط و اسم طرف رو گفتن ! آخ که چه موجوداتی آفریدی ای خدا !

 

سه‌شنبه ٢٢ امرداد ۱۳۸٧ - کارگردان | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

دیروز و امروز

دیروز یه کوچولو دیر رسیدم اینجا و به هیچ عنوان هم خبری نبود و من هم دل و رودم به هم ریخته بود واسه همین نای نوشتن نداشتم و همش در مسیر اتاق فرمان و دستشویی (گلاب به روتون ) مشغول فعالیت بودم .

 امروز هم درست سر وقت رسیدم و الانم آقای بارانی در حال اجرا کردن برنامه نیم ساعتشون هستن و من هم مثلا کارگردانی دارم میکنم...

برنامه اول تلوزیونی ، برنامه ورزشی هست و مجریاش که همیشه یکی در میون میان گیر دادن که از رضا زاده یک ویدیو پیدا کنیم براشون . آقای شهریار هم بابای اینترنت و در آورد ِ تا یه ویدیو تقریبا طولانی از این هرکول پیدا کنه .... ولی مشکل اینجاست که وقتی آقای شهریار دنبال چیزی میگردن رسما همه ما رو هم درگیر اون کار میکنن ..

بعد از ورزشی های پر درد سر نوبت برنامه آرایشگری هست که معلوم نیست بیان یا نه !!!!!

برنامه ورزشی شروع شد .. یکی از مجری ها در حال حاظر مشغول صحبت پای تلفن همراهشون هستن و مجری دوم از خدا خواسته دارن تنهایی برنامه اجرا میکنن !!!! اما مجری اول خیلی بلند دارن حرف میزنن کم مونده یه تذکر بدم بهشون ... ( ایشون مربی تیم ملی فوتبال بانوان کانادا هستن ) اگر کسی میهواد وارد تیم ملی کانادا بشه به من  بگه چون  پارتیمون کلفته ...

نه خیر ! ظاهرا جای مجریان روی صندلی گرم شده و نمیخوان بیخیال برنامه بشن !!!!

هی من به این مجری ها میگم لباس سبز و آبی نپوشین برای برنامه تلوزیونی اما اینا هی همین ۲ تا رنگ رو میپوشن و میان .... جلبک کف دریا های آزاد هم بیشتر میفهمه از یک سری آدمها !!!!

مجری محترمه ! دیر که میرسی برای برنامت ! سبز و آبی هم که مبپوشی ! همشم میگی این و پخش کن اونو پخش کن آخرشم که ۵ دقیقه اضافه میری ... دیگه یهو بفرما تو !

همون مجری محترمه ! غافل گیر کردن منو و یهو درخواست موسیقی کردن اما من چون آمادگی موسیقی رو نداشتم آگهی گذاشتم و بعدش موسیقی . اما وسط موسیقی گفتن که آماده هستن  برنامه رو ادامه بدن و من هم مجبور شدم وسط خوندن خواننده محترم آهنگ رو قطع کنم !!! ای خدااااااا . امشب یا من ایشون رو میکشم یا ایشون من و !!!

سه‌شنبه ۸ امرداد ۱۳۸٧ - کارگردان | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

یک شنبه

صبح بخیر .. روز آرومی به نظر میاد .. امیدوارم تا آخرش همینجوری بمونه ..آقای شریفی نشستن داخل استودیو و دارن به اخبار گوش میدن و مثل همیشه لطفشون شامل حال من شده و نهار آوردن . هم دارن روزنامه میخونن و هم اخبار گوش میدن . ظاهرا نمیخوان از اخبار روز به هیچ عنوان عقب باشن . ترتیب برنامه هارو براتون مینویسم البته به وقت تورنتو

١٠-١١ ص : اخبار از رادیو اسراییل

١١-١٢:٣٠ : واریته یکشنبه صبح ( خانم مهاجر و آقای شریفی )

١٢:٣٠ - ٢ : هیچی نداریم ( موسیقی )

٢-٣ : ساعتی با شما ( خانم هاشمی و آقای شریفی )

٣-۴ : مجله گویا ( خانم محجوب )

۴-۵: اخبار از فرانسه

۵-۶ : برنامه پزشکی ( هر هفته یه مجری میاد با چند تا مهمون )

۶-٧ : برنامه جامعه بهایی ها ( یه عالمه مجری دارن )

آقای شهریار الان زنگ زدن و بدون خداحافظی قطع کردن !!!! از ایشون بعیده

یک خانمی تماس گرفتن و گفتن رادیوشون خراب شده. گفتم موجش رو دستکاری کردین ؟ گفتن موج چیه ؟ گفتم یه چیزه گرد بغل رادیو هست اون و دست زدین ؟ دیدم سکوت کردن .... منم بی خیال شدم و گقتم که دستگاه  رو بیارن دفتر رادیو تا منفجرش نکردن !!!!

حمایت کنندگان یه برنامه عوض شدن و برای آرم برنامه دیگه قاعدتا اسمی از قبلی ها برده نمیشه و حالا مجری های برنامه خشتک ِ من و رو سر در رادیو پرچم کردن که چرا اون قبلی ها دیگه نیستن ؟ آخه من از کجا بدونم ؟ این موضوع اصلا به من ربطی نداره ...

شدیدا دچار کف کردگی شدم !!!! حوصله ام سر رفته .. دلم میخواد جیغ بنفش بکشم ...

دوستانی که به مرکز اطلاعات ایرانیان تورنتو زنگ  میزنید که شماره بگیرید. لطفا یک عدد کاغذ و قلم نا قابل تهیه کنید تا شماره رو روی اون یاداشت کنید نه اینکه رو گوشی همراهتون در هین صحبت با ما شماره ها رو فشار بدین تا خواهر و مادر گوش ما  به صلوات برن ....

هنوز یک برنامه و نیم ِ دیگه مونده تا آزادی .......

تنها ۱۵ دقیقه دیگه...باور نکردنی  ِ

یکشنبه ٦ امرداد ۱۳۸٧ - کارگردان | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

......

چرا دیگه کسی نظر نمینویسه ؟ شما هم حوصلتون از من سر رفته ؟ اشکالی نداره عادت کردم دیگه !

دو تابرنامه اول مجری ندارن ! بعدش برنامه استاد علیجانپور هست و بعد از اونم برنامه در باره تهیه مسکن !

آقای شهریار همین الان ٢ تا آگهی دادن به من که باید درستشون کنم .

این شنبه ای که گذشت شهرام یکی دو ساعتی پیشم بود و امروز خانم احمدی من رو بازداشت کردن ! ظاهرا خبرچینان گرامی بیکار نبودن !!!!

ما کارگردان های بیچاره به غیر از اینکه باید چای بریزیم . زمین تمیز کنیم و خیلی چیزای دیگه . باید دنبال مجری ها هم بدویم . به محض اینکه یه تفس میگیریم بین برنامه مجری ها میدون بیرون و باید به زور کشیدشون داخل ...

آقای شهریار سوتی دادن و  دستشون اشتباهی به دکمه ای خورد و تصویر سیاه شد و تا که بفهمن چی شده من ۱۰۰۰ تا دکمه رو فشار دادم و تصویر درست شد !

خانم احمدی اومدن نشستن تو اتاق فرمان کنار من و حواس من رو پرت کردن و باعث شدن من یک سوتی خفن بدم آخر برنامه ....

فعلا اینجام باید تولید برنامه کنیم ...فعلا

پنجشنبه ۳ امرداد ۱۳۸٧ - کارگردان | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

هفته ای که در رادیو و تلوزیون گذشت

آی من هی همش اینجا بودم  ! دیروز یادم نمیاد که چی گذشت !!!!! امروز هم تازه رسیدم و فعلا خبری نیست .  میام و مینویسم دوباره الان

دوستان دوربین ها رو بد تنظیم کرده بودم و وقتی مجریان محترم رفتن رو برنامه و برنامه رفت رو هوا دیدم که یکی از مجریها تقریبا تو کادر نیست و به زور میخواد که بیاد تو کادر تا دیده بشه .  من هم با اشاره به مجری که درون کادر بودن ایشون رو به صحبت دعوت کردم تا دوربین رو تک نفره کنم و بتونم دوربین دو نفره رو تنظیم کنم . رفتم داخل استودیو برای تنظیم  و دیدم که به به  ! سیم ها به صورت تار عنکبوت به هم گره خوردن و باید از مابینشون رد شد . احتمال اینکه پام به سیم بگیره خیلی زیاد بود . خلاصه دمپایی هام و در آوردم و به هر سختی که بود رد شدم تنظیم کردم و برگشتم و دیدم که مجری ها دارن از خنده منفجر میشن اما جلو خودشون رو گرفتن و کبود شدن ...

مجری گرامی و محترم  خیلی پا فشاری کردن که همیشه هر دو مجری روی تصویر باشن حتی وقتی ایشون دارن ۱۰ دقیقه صحبت میکنن . چهره مجری که کم صحبت میکنن دیدنیه  خیلی دوست دارن خمیازه بکشن اما نمیشه که

 

 

دوشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸٧ - کارگردان | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

شنبه شد و من بازم اینجام

از دار دنیا فقط شنبه ها روز تعطیلم بود که این هفته به باد هوا رفت و جاش و با پول عوض کرد. صبح ِ اول وقت، ساعت 9:12 دقیقه درست ثانیه هایی بعد از وارد شدنم به رادیو تلفن زنگ زد ، گوشی و برداشتم و دوست ِ عزیز از اونور خط : " ببخشبد شما ؟ "  خوب ادب مجبور میکرد که جواب بدم و خودم رو معرفی کنم . این دوست محترم پیشنهادی در راستای بیبود بخشیدنِ فرهنگ دادن که برای این وقت روز واقعا آفرین داشت و در نوع خودش کم نظیر و حتی بی نظیر بود . ایشون فرمودند که ما قبل هر آهنگ اسم خواننده و آهنگساز رو هم بگیم  !!!! اما با یکم تخفیف اجازه دادن که فقط در مورد آهنگهای فدیمی این کار رو انجام بدیم . فقط یک لحظه فکرش رو بکنین که چه مدت ،زمان میبره انجام این کار . یک نفر باید بشینه تک تک آهنگ هارو گوش بده و بعد دنبال خواننده و آهنگسازش بگرده و یک آدم ِ بیکار تر بشینه دونه دونه این هارو بخونه و بچسبونه اول آهنگ مربوطه ...ولی به هر حال وظیفه من هست که این رو به مدیران رادیو برسونم و خودشون تصمیم بگیرن . من یکی که نیستم ، تکین هم که به زور میاد سر کار خودش ، آقای بارانی هم که نمیکنه این کار رو ، خشایارم که این کاره نیست و همه رو از یکی دیگه میپرسه !

امروز اصلا هیچی از برنامه ها نمیدونم و کلی شگفتانه خواهم شد !!!!

یکی از مجریان گرامی یک ساعت و نیم بیخ گوش من نشسته بودن و حرف میزدن . شما بگو اگه به یک کلمش توجه میتونستم بکنم وسط کارگردانی یه برنامه دیگه ... آخرش تلفن زنگ زد تا ایشون بیخیال شدن و گرنه تا الانم اینجا نشسته بودن ...

شنبه ٢٩ تیر ۱۳۸٧ - کارگردان | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

جمعه فعال

از وقتی که پام رسیده به اینجا همینجوری مشغول فعالیتم. چندین آگهی رادیویی و تلوزیونی درست کردم . به هزاران تلفن جواب دادم که بعضا دوستان محبت کرده و من رو با نا سزا گویی تشویق به فعالیت بیشتر در راستای گسترش فرهنگ و ادب در این رسانه فرهنگی برای مردم کم ادب و خیلی وقتها بی ادب کردن. دوست شنونده و یا بیننده . اگر دلت از جای دیگه پر هست گوشی و بردار به اونی که دلت  خونه ازش دری بری بگو  .

قرار بود برنامه یکی از دکتر ها بازپخش بشه ولی زنگ زدن گفتن خودشون و میرسونن ولی ٢ دقیه بعدش زنگ زدن گفتن نمیان اما چند لحظه بعدش با اعلام اینکه نمیدونن میان یا نه من رو وسط زمین و هوا نگه داشتن و من موندم بلا تکلیف . برنامه دوم تلوزیونی هم مجری نداره .. تابستون که  میشه به بهانه سفر میپیچونن ! زمستون به بهانه سرما و برف زیاد . بهار و پاییز هم که تو این شهر نداریم .

یکی از میکسر ها خودشو لوس کرده بود و تصویر رو پخش نمیکرد . اول خاموش روشنش کردم . جواب نداد. بعدش سیم رو سرو ته کردم . بازم جواب نداد. سیم رو عوض کردم که بازم جواب نداد . نا امید در فکر بودم که خودش درست شد. لابد خودشم میخواد دوباره خراب شه .

جمعه ٢۸ تیر ۱۳۸٧ - کارگردان | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

سه شنبه هااااااا ی الکی با مجری های پیچکی

امروز هم زیاد حال خوشی ندارم واسه همین سلام نمیکنم .. درست تا نیم ساعت قبل اینکه بیام کار خواب بودم و شدیدن داشتم خواب نمیدیدم ! امروز که سوین شنبه باشه در هفته و به سه شنبه هم معروف شده از اون روزهاست که همه مجری ها از ریز و درشت برنامه هاشون و مبپیچونن .. اگر مجری در کار باشه یه برنامه ورزشی دارم و یک برنامه مخصوص آرایشگری .. حالا ببینیم کی میاد و کی نمیاد .... خیلی خنده دار میشه اگر مهمان برنامه ورزشی باز بیان و از مجری اصلی برای پر کردن جای خودشون تشکر کنن !!!

مطلب مهم : دوستانی که نظر میذارین لطف کنین یه نشونی هم از خودتون بنویسین

ظاهران امروز کسی قصد دودره کردن نداره ! به جای یه مجری حالا دو تا مجری داره برنامه اول . مهمان برنامه در کمال با مزگی مجری اصلی برنامه رو معرفی کردن و مجری اصلی هم با نگاهی بهت زده به ایشون خیره شده بود و داشت به حرفاشون گوش میکرد .. صحنه بی نظیر بود .. زنده باد آدمهای معتمد به خود .

برنامه اول تموم شده .  ۵ دقیقه از وقت برنامه مونده بود که ناگهان تلفن دستی مهمان برنامه زنگ زد . ایشونم یهو حول شدن و وسط حرفاشون گفتن * خوب تا برنامه بعد خدا نگهدار * و من هم که اصلا انتظارش رو نداشتم بعد از ۵ ثانیه آگهی ها رو اجرا کردم .

جاتون خالی اومدم با مجری ها دست بدم . دستم خورد به لیوان چای رو میز و چای در حالی که داشت با جسارت هرچه تمام تر مسیرش رو  به میکسر باز میکرد من فداکارانه دستم رو جلوی چای گذاشتم و از پیشروی چای جلو گیری کردم

مجری برنامه آرایشگری دیر اومدن و من هم به زور فرستادمشون داخل استودیو و نذاشتم حتی تو آینه خودشون رو ببینن . با سرعت برنامه رو شروع کردم و ایشون حول کردن و به جالی صحبت برنامشون شروع کردن با بینندگان حال و احوال کردن و بعدشم گفتم منم خوبم مرسی !!!!!

یه بیننده اومدن رو خط برنامه و مثل ماست حرف میزنن من اینور داره خوابم میبره . مجری برنامه هم کم مونده بزنه تو گوشش .. ماشالا ایشون هرچی سوال از اول زندگیشون داشتن دارن رو خط میپرسن . (لازم به ذکر هست که ایشون اسرار عجیبی داشتن که بگن تازه اومدن کانادا )

امروز هم تموم شد . چهارشنبه ممکنه نباشم اینجا ولی از ۵ شنبه دوباره میام .. خوب باشید و برقرار

سه‌شنبه ٢٥ تیر ۱۳۸٧ - کارگردان | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows